فراخوانی ...
سه‌شنبه 22 آبان 1397 | الثلثاء 4 ربيع الاول 1440 | Tuesday 13 November 2018
بانک جامع جنگ نرم
جزییات مطلب نسخه چاپی RSS
  • ارزیابی تأثیر رسانه‌ها بر ماهیت انسان ایرانی
    دوشنبه 7 آذر 1390 ساعت 23:18

    با بروز بحران‌های پس از انتخابات اخیر در کشور، ناگهان مداخله رسانه‌ای خارجی‌ها وارد فاز عملیاتی تازه‌ای گردید که تا این زمان نه دست‌اندرکاران نظام جمهوری اسلامی ایران و نه دشمن آن را تجربه نکرده بودند. با توجه به این که اکثر مطالعات صورت گرفته بر روی عملکرد و تحلیل رفتار دشمن متمرکز شده است که البته کاری صواب است، این مقاله به دنبال این است تا با ارائه تصویری از ماهیت انسان ایرانی نحوه تأثیرگذاری رسانه بر ایرانیان را نشان دهد و سپس پیشنهادهایی برای کاهش تأثیرگذاری رسانه‌های خارجی بر ایرانیان را پیشنهاد کند. برای نیل به این هدف با تکیه بر مطالعات بومی صورت گرفته ابتدا مدلی برای ماهیت انسان ایرانی ارائه می‌گردد. سپس بهترین راه تأثیرگذاری بر این انسان پیشنهاد می‌شود و سپس راه‌هایی برای مقابله با این تأثیرگذاری با تکیه بر مطالعات دیپلماسی عمومی پیشنهاد می‌شود. انسان ایرانی تحت تعالیم الهی- انسانی چند بُعدی است و در او ودیعه‌های خداوند، خلاقیت و عقلانیت، به دلیل عدم دستکاری توسط بشر در جای خو

    بحث، نظریه‌پردازی و مطالعات پژوهشی پیرامون جنگ نرم دشمن علیه جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر با جدیت فراوان دنبال شده است. متخصصان و پژوهش‌گران متفاوت هر یک با توجه به توانایی‌ها و تخصص خود در این حوزه برای غنا بخشیدن به ادبیات آن کوشیده‌اند. این هجمه از دیدگاه‌ها و نظریات گوناگونی از جمله استعمار فرانو، روابط عمومی، عملیات روانی، جنگ نرم و دیپلماسی عمومی مورد بررسی قرار داده‌اند. با توجه به نقطه‌نظرات موجود هر یک از پژوهش‌گران این عرصه برای بهره‌گیری از نظریه مورد نظر خود استدلال‌های موجهی دارند.

    یکی از جدی‌ترین نظریه‌هایی که در سال‌های اخیر مورد توجه صاحب‌نظران این حوزه به خصوص متخصصانی که به حوزه عمل نزدیک‌ترند واقع شده است نظریه روابط عمومی و به تبع آن دیپلماسی عمومی است. قصد بر آن نیست تا اعتبار و ارزش حوزه‌های نظری چون عملیات روانی را به چالش بکشیم اما زمانی که مباحث رسانه‌ای به حوزه قدرت و روابط بین‌الملل کشیده می‌شود و نشانه‌ای از درگیری رو در رو نیز وجود ندارد شاید دیپلماسی عمومی نظریه متناسب برای تبیین رخداد باشد. اما به هیچ وجه نمی‌توان آن را از عملیات روانی جدا دانست.

    با بروز بحران‌های پس از انتخابات اخیر در کشور، ناگهان مداخله رسانه‌ای خارجی‌ها وارد فاز عملیاتی تازه‌ای گردید که تا این زمان نه دست‌اندرکاران نظام جمهوری اسلامی ایران و نه دشمن آن را تجربه نکرده بودند. رسانه‌های خارجی اگر چه مدت‌های مدیدی است که برنامه‌های رادیویی به زبان فارسی تهیه می‌کنند اما تجربه چندانی در تولید برنامه‌های تلویزیونی نداشتند و در این مسیر درحال سعی و خطا برای پیدا کردن بهترین راه تأثیرگذاری بر ایرانیان بودند که ناگهان با پدیده اعتراضات پس از انتخابات مواجه گردیدند و به نظر می‌رسد بیشترین بهره‌برداری را از این فضای ملتهب کردند.

    با توجه به این، اکثر مطالعات صورت گرفته بر روی عملکرد و تحلیل رفتار دشمن متمرکز شده است که البته کاری صواب است، این مقاله تلاش دارد تا با پشتوانه مطالعات بومی نگاهی جدی‌تر به مخاطبان این رسانه‌ها بیاندازد. به این ترتیب پیش‌فرض این مقاله این خواهد بود دشمن خارجی به قصد بی‌ثبات کردن فضای سیاسی کشور به منظور رسیدن به اهداف خود، که همان بیشینه کردن منافع‌اش در منطقه خاورمیانه است از رسانه‌های جمعی خود در ابعادی وسیع استفاده می‌کند. اگر چه شناخت این راه‌ها اهمیت خاصی دارند اما این مقاله به دنبال این است تا با ارائه تصویری از ماهیت انسان ایرانی نحوه تأثیرگذاری رسانه بر ایرانیان را نشان دهد و سپس پیشنهادهایی برای کاهش تأثیرگذاری رسانه‌های خارجی بر ایرانیان را پیشنهاد کند. برای نیل به این هدف با تکیه بر مطالعات بومی صورت گرفته ابتدا مدلی برای ماهیت انسان ایرانی ارائه می‌گردد. سپس بهترین راه تأثیرگذاری بر این انسان پیشنهاد می‌شود و سپس راه‌هایی برای مقابله با این تأثیرگذاری با تکیه بر مطالعات دیپلماسی عمومی پیشنهاد می‌شود.

    پیشاپیش تذکر این نکته لازم است که در بررسی ارتباطات و اطلاع‌رسانی در روزگار کنونی نمی‌توان و نباید رسانه‌های اینترنتی را دست‌کم گرفت یا از نظر دور داشت. اما به این دلیل که با تغییر تولیدکننده محتوا، ماهیت آن نیز تغییر جدی می‌کند لاجرم بررسی هر دو را نمی‌توان در یک مقاله انجام داد. چرا که در اینترنت تولیدکننده و مصرف‌کننده اغلب انسان ایرانی است اما در رسانه‌های صوتی و تصویری مورد بحث تولیدکننده خارجی و مصرف‌کننده ایرانی است و این تفاوت هر چند که ریز به نظر می‌رسد اما در مورد چگونگی و شکل اثر آن باید تفاوت قائل شد و بررسی تأثیرات محتوای اینترنتی باید به پژوهشی دیگر سپرده شود.

    ماهیت انسان ایرانی

    ایمان (1387) در مقاله‌ای با عنوان ارزیابی پارادایمی ماهیت انسان به بررسی ماهیت انسان در پارادایم‌های مختلف می‌پردازد. مبنای بررسی ماهیت انسان در این پارادایم‌ها خلاقیت و عقلانیت به عنوان دو جنبه از ماهیت انسان است. او ابتدا به بررسی سه پارادایم غالب (اثبات‌گرائی، تفسیری و انتقادی) در علوم انسانی می‌پردازد.

    پارادایم اثباتی با تمرکز زیاد بر بستر و محیط به نوعی اصالت عقلانیت را دنبال می‌نماید. دید شئی‌انگارانه این پارادایم به عدم توجه جدی آن به خلاقیت انسان مربوط است. هر گونه تحول خواهی انسان که خارج از قاعده باشد به عنوان انحراف تلقی می‌شود و تابعیت مطلق انسان از محیط را تبلیغ می‌کند. انقلاب‌های اجتماعی در این دیدگاه جایگاهی ندارد، اصالت با برگزیدگان و عالمان اثباتی است و تمامی هدایت انسان بر اساس محیط خارج از او که تحت رابطه علت و معلول است، انجام می‌شود. در این حالت جبریت محیط نوعی دیکتاتوری برگزیدگان را به ارمغان می‌آورد که اصالت انسان و مردم در فرآیند تصمیم‌سازی جایگاهی ندارد.

    پارادایم تفسیری با تمرکز زیاد بر فرهنگ و اصالت خلاقیت انسان به نفی قوانین عام حاکم بر هستی می‌پردازد. تمامی امور نسبی می‌باشند و معیارهای ارزیابی جایگاهی در این پارادایم ندارد. اگر چه اثبات‌گرائی با اصلات به قوانین عام نوعی دیکتاتوری برگزیدگان اثباتی که از علم اثباتی (اصالت تجربه، ‌اصالت مشاهده و اصالت رابطه علی) تبعیت می‌نماید، به ارمغان می‌آورد، پارادایم تفسیری به پذیرش قوانین خاص متمایل می‌شود. پذیرش قوانین خاص و نسبی‌گرایی به نوعی به تقویت آنارشیسم در دنیای اجتماعی انسان‌ها منجر می‌شود.

    پارادایم انتقادی، با تمرکز بر جبریت حاکم بر تاریخ به نوعی اصالت قانون عام بر هستی را قبول دارد. از آنجایی که دسترسی به این قوانین که در پشت وضعیت ظاهر است، نیازمند درک و آگاهی راستین است، لذا به انسان جهت حضور و مشارکت در تحولات تاریخ که ماهیت قانون عام بر هستی است توجه جدی دارد. در این دیدگاه خلاقیت انسان به رسمیت شناخته می‌شود ولی استقلالی برای آن قائل نیست. انسان‌ها بر حسب طبقات اجتماعی مجبور به واکنش‌‌های خلاقانه بر اساس دستورالعمل حاکم بر تاریخ هستند. جبریت حاکم بر خلاقیت انسان که ابزار آن در قالب طبقات اجتماعی خواهد بود نیز انسان را به نوعی وابسته به بیرون تعریف می‌کند. هر گونه ساخت‌وساز و خلاقیت انسان با مجوز خارج از او خواهد بود. رابطه عقلانیت و خلاقیت در قالب دیالکتیک تعریف می‌شود که محصول آن همان پراکسیس (عمل با معنای انتقادی) می‌باشد. به طور مثال عقلانیت سرمایه‌داری نابودی خودش را از طریق ایجاد و گسترش خلاقیت طبقاتی کارگران که در درون خودش پرورش می‌دهد، دنبال می‌نماید.

    همان‌گونه که مشخص است در هیچ یک از پارادایم‌های موجود بین خلاقیت و عقلانیت در انسان رابطه‌ای متعادل و معنادار بر اساس واقعیت وجود انسان برقرار نیست و هر یک تعادل یکی را به نفع دیگری بر هم می‌زند. پارادایم اثباتی زمانی که در زندگی انسان به کار می‌رود به عقلانیت صرف منتهی می‌شود که با نادیده گرفتن خلاقیت انسان ماشینی تولید می‌کند که دچار بحران‌های عمیق معنا می‌گردد. پارادایم انتقادی به تولید انسان پست مدرن می‌انجامد که تلاش می‌کند تا محاسبه و عقلانیت را از خود دور نگه دارد و به این ترتیب به انحرافات جدی منتهی می‌شود. در مقابل این پارادایم‌ها، "ایمان" یک پارادایم الهی را پیشنهاد می‌کند.

    اما وی تلاش دارد تا طرحی نو دراندازد و یک پارادایم جدید برای فهم این موضوع پیشنهاد می‌کند. او نام این پارادایم را پارادایم الهی می‌نهد که در کشورهایی با حضور سابقه‌دار ادیان ابراهیمی می‌توان این پارادایم را تعمیم داد. پارادایم الهی متمرکز بر عقلانیت و خلاقیت است. در این پارادایم هیچکدام از این دو توانایی انسان به نفع دیگری مصادره نمی‌شود. خداوند انسان را با قدرت خلق‌کنندگی که قدرت بالایی است و از قدرت خداوند است، خلق نمود. این قدرت به حدی قوی و شدید است که شیطان ادعای خدایی کرد و تصمیم به رقابت با خداوند گرفت. خداوند شرط استفاده مطلوب از خلاقیت یا دامن زدن انسان به خلق و ساخت‌و‌ساز جهت هرگونه تحول را تبعیت از سنت‌الهی در هستی گذاشت. سنتی که تغییرناپذیر و هویت ثابت، منظم و هماهنگ هستی را تضمین می‌نماید. بنابراین در پارادایم الهی شاهد تعامل بین عقلانیت و خلاقیت هستیم به نحوی که همسازی بین این دو ایجاد و تقویت شود. همسازیِ فرآیندی که تحت آن بین عقلانیت و خلاقیت رفع اختلاف به وجود می‌آید و ضمن ثبات، نظم و تداوم دنیای اجتماعی شاهد تغییر و تحول انسانی خواهیم بود. در این حالت است که عمل صالح در جوامع انسانی ایجاد و گسترش می‌یابد. عمل صالح همان کنش‌های اجتماعی با معنای انسانی است که معنای آن صرفاً توسط انسان (مانند پارادایم تفسیری) ساخته نمی‌شود. بلکه معنای آن باید از ارزش‌های الهی اخذ شود. این ارزش‌ها پایه و اساس بسترهای اجتماعی است که در پارادایم‌های الهی به عنوان پیش‌فرض‌ پذیرفته می‌شود (ایمان،1387)

    به این ترتیب می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت که انسان ایرانی که در طی سالیان دراز تحت تعالیم الهی بوده است و در تمام تاریخ خود یکتاپرست زیسته و در هزار و چهارصد سال اخیر جدایی انکارناپذیری با دین اسلام داشته است در استفاده و برخورداری از دو جنبه ماهیت انسان یعنی خلاقیت و عقلانیت از تعادل بهره‌مند است و هر یک را در جای خود مورد استفاده قرار می‌دهد و یکی را بر دیگری رجحان نمی‌دهد. شاید همین جنبه از انسان ایرانی است که پارادایم‌های پیش‌گفته را برای تبیین و پیش‌بینی اقدامات انسان ایرانی ناتوان ساخته است چرا که به این تعادل موجود در وجود انسان ایرانی توجه کافی نمی‌کند.

    نکته قابل توجه در بحران اخیر آن است که رسانه‌های خارجی دانسته یا نادانسته سعی می‌کردند که انسان ایرانی را از تعادل موجود خارج کنند. با پخش تصاویر درگیری‌ها و بارزترین آن صحنه مجروحان و کشته شدگان احتمالی سعی در تقویت خلاقیت انسان ایرنی داشت تا او را به انجام کارهایی خارج از عقلانیت‌اش وادارد و به این ترتیب ادامه آشوب‌ها ممکن گردید. چرا که خلاقیت وجهی از انسان است که در برابر عقلانیت قرار می‌گیرد و تلاش می‌کند تا فعالیت‌های خارج از نُرم جامعه انجام دهد. آشوب و درگیری غلیان خلاقیتی است که در اثر تکرار صحنه‌های هیجانی به شدت تقویت می‌گردد.

    در مقابل باید رسانه‌های داخلی و البته نخبگان، عقلانیت انسان ایرانی را مخاطب خود قرار می‌دادند. امری که تنها در بیانات رهبر انقلاب مشهود بود و دیگر سیاست‌مداران و نخبگان و صدا و سیما در دوره اول بحران نیز به آن عمل نکردند بلکه آنها نیز به سمت هیجانی کردن فضا یا به تعبیری خطاب قرار دادن خلاقیت طرفداران خود پیش رفتند که همین باعث تعمیق بحران به وجود آمده گردید.

     

    راه ارتباط با انسان ایرانی

    زمانی که قصد بر آن است تا درباره ارتباط با یک فرهنگ به بررسی بپردازیم، عناصری زیاد را باید در نظر داشته باشیم. اما اگر بخواهیم از زاویه‌ای سیاسی به بررسی آن بپردازیم شاید بتوانیم مهم‌ترین عنصرهای آن را هویت و زبان در نظر بگیریم و با اغماض از زوایای دیگر که تفاوت‌های میان گروه‌های مختلف موجود در فرهنگ را شکل می‌دهند، امکان فهم ساده‌تر و دقیق‌تر را فراهم کنیم. در دیپلماسی عمومی طبق تعاریف تلاش بر این است که حداکثر تأثیرگذاری و ترغیب بر مخاطبان انجام گیرد. این تأثیرگذاری نمی‌تواند در فضایی خالی صورت گیرد بلکه باید که به زمینه سازنده مخاطبان توجه شود و این زمینه همان فرهنگ موجود در سرزمین مخاطب است. در این مسیر باید به سه سؤال مهم پاسخ داد: مؤلفه‌های هویت‌بخش به انسان ایرانی چیست؟ زبان فارسی در این میان چه جایگاهی دارد؟ دیپلماسی عمومی چگونه تأثیر خود را بر انسان ایرانی  به جا خواهد گذاشت؟

    پژوهشگران موارد زیر را از جمله مؤلفه‌های هویتی ما می‌دانند: فرهنگ (آداب و رسوم، لباس، رفتار، غذا، باورها و مانند این) خصوصیات اخلاقی، اساطیر، ورزش‌های باستانی، دین، قومیت، هنر، ادبیات فارسی، جغرافیا، مشاهیر و زبان فارسی. از نظر اولویت نقش هر مؤلفه، به نظر می‌رسد که زبان فارسی در زمره مهم‌ترین نمادهای هویت ایرانی است. دو متغیر سن و هویت صنفی البته در تلقی مردم از زبان فارسی نقش به‌سزایی دارد (داوری اردکانی، 1386). مراد از شأن هویتی زبان این است که یک زبان به عنوان نماد هویتی قلمداد گردد. البته به طور معمول، وقتی زبانی حائز این شأن یا نقش می‌گردد که شامل مجموعه‌ای از شئون علمی، آموزشی، دینی و تاریخی باشد.

    زبان دستگاهی از نشانه‏ها است که به کار اندیشیدن، ارتباط و شناخت می‏آید و عنصر بنیادین حیات انسانی است. زبان مفهومی تک‏ساحتی نیست و افزون بر دو کنش فردی و اجتماعی، سویه‏ها و شیوه‏های گوناگون دارد. زبان در سه سطح مکالمه، زبان علم و زبان هنر یا ادبیات، بنیاد فرهنگ مکتوب هر جامعه را می‏سازد. یکی از مباحث مطرح در هر زبان، مقوله "زبان معیار" است. زبان معیار یا هنجار و قاعده، زبان متون درسی و دانشگاهی، رسانه‏ها، نخبگان و ارباب فرهنگ است. این زبان ویژگی‏هایی دارد که در هر عصر و هر نسل متفاوت می‏شوند. فارسی معیار امروز مختصاتی یکسره متفاوت با دوران‏های تاریخی خود یافته است و در بهترین و درخشان‏ترین وضع خود قرار دارد (شهدادی، 1384).

    مسکوب (1373) در کتاب خود "زبان فارسی و هویت ملی" می‌کوشد که با استناد به روندهای تاریخی، جایگاه زبان فارسی به عنوان نماد هویت ملی را در دوره‌های مختلف مشخص کند. او در ایران باستان زبان را عامل هویت‌بخشی نمی‌داند. بلکه دوگانه ایرانی، انیرانی را در این زمینه مهم‌تر می‌داند. اما بعد از ورود اسلام به منطقه فرمان‌روایی ایران باستان زبان را مهم‌ترین عامل هویت‌بخشی می‌داند. چرا که در این مسیر دین همه مسلمان یکی شده است و این تنها زبان فارسی است که نقش جداکننده‌ای بین ایرانیان و سایر مسلمانان نقش بازی می‌کند. او تاریخ‌نویسی و البته شاهنامه‌نویسی را به عنوان فراهم‌آورنده حافظه تاریخی در این زمینه و زبان فارسی را مهم‌ترین وسیله هویت‌بخشی ایرانی می‌داند. زبان فارسی و تاریخ از نظر مسکوب مهم‌ترین عوامل انتقال مؤلفه‌های فرهنگی ایران به دستگاه حکومت اعراب در ایران هستند؛ چرا که این دو عامل، وجوه تمایز ایرانیان از سایر مسلمانان بوده است. او به این ترتیب، ورود زبان و تاریخ به عنوان عناصر سازنده هویت ایرانی را توجیه می‌کند.

    زبان محل اندیشیدن است و زبان فارسی محل اندیشیدن انسان ایرانی است. زبان فارسی محل تلاقی فرهنگ تشیع و ایرانی است و این یعنی بروزدهنده هویت انسان ایرانی. همان‌گونه که مشخص است زبان فارسی نه یک زبان فنی مختص فعالیت‌های علمی (چون لاتین) و نه تنها بیان‌کننده احساسات انسانی (خلاقیت)، بلکه فارسی زبانی است برای بیان احساسات و توضیح مشاهدات علمی و این یعنی انسان ایرانی. به همان اندازه که شعر و ادبیات فارسی در زبان فارسی جایگاه دارند تاریخ‌نگاری و نظریه‌پردازی نیز در آن وجود دارد. به همان اندازه که فارسی حافظ دارد البته خواجه نظام‌الملک نیز دارد.

    بنابراین زبان فارسی آیینه تمام نمای انسان ایرانی است و به همین دلیل زبان فارسی بهترین محل برای ارتباط و رسانه‌ای تأثیرگذار است. شاید به همین دلیل است که رسانه‌های خارجی در استفاده از ادبیات فارسی و متخصصان ادبیات فارسی دقت به خرج می‌دهند. البته نکته قابل توجه آن است که گویندگان این رسانه‌ها اگر چه فعالیت روزمره خود را به زبان دیگری انجام می‌دهند اما در انتقال مطالب خود در استفاده از کلمات فارسی دقت به خرج می‌دهند و از به کار بردن کلمات نامأنوس خارجی پرهیز می‌کنند. توجه به استفاده از زبان فارسی سره در ایجاد ارتباط، قدرت تأثیرگذاری آنها را فزون‌تر می‌کند. این تأثیر بر نخبگان جامعه عمیق‌تر خواهد بود چرا که ادبیات جولانگاه نخبگان جامعه است.

     

    روش تأثیر رسانه بر انسان ایرانی

    دیپلماسی عمومی در روابط بین‌الملل اولین‌بار در دهه 1960 به وجود آمده است تا به تعریف جنبه‌هایی از روابط بین ملت‌ها بپردازد به جای اینکه به روابط بین دولت‌ها اشاره کند (درویش، 1384). این دیپلماسی نه تنها بر شکل دادن به پیغام‌هایی که مایل است تا سایر ملت‌ها از او داشته باشند استوار است بلکه به دنبال تحلیل و فهم راه‌ها و روش‌های متفاوتی که سایر ملت‌ها این پیام‌ها را دریافت می‌کنند و برای خود ترجمه می‌کنند است. همچنین توسعه ابزارهای توجه و گفت‌وگو به همراه ابزارهای ترغیبی را نیز شامل می‌شود (ویکی‌پدیا، دیپلماسی عمومی). دیپلماسی عمومی مانند سایر مفاهیم و نظریه‌های یک شبه ایجاد نشده‌اند و سیر تکاملی را طی کرده تا به این مراحل رسیده است. به طور کلی می‌توان تکوین دیپلماسی عمومی را به چهار مرحله تقسیم کرد هر چند که از ابتدا واژه دیپلماسی عمومی هنوز به وجود نیامده بود اما اهداف برنامه‌های آن با زمان فعلی تطبیق می‌کنند. تا زمان جنگ اول جهانی استفاده از روابط بین ملت‌ها در دیپلماسی کاری ناشایست و غیرمعمول به حساب می‌آمد اما با وقوع این جنگ دولت‌ها به کاربرد جنگ روانی احاطه یافتند و آن را به مرور به کار بردند. این برنامه تا جنگ دوم جهانی تقریباً به فراموشی سپرده شد اما در جنگ دوم جهانی وجهی تازه و جاودانه یافت و پس از آن در جنگ سرد نیز مورد استفاده قرار گرفت. پایان جنگ سرد شروع فطرتی در این زمینه نیز بود. اما یازده سپتامبر باعث زایش دردناک برنامه‌های فعالیت نرم و دیپلماسی عمومی در معنایی که در این پژوهش به کار می‌رود شد. پس از القای سازمان اطلاعات امریکا در سال 1999، این اصطلاح به وسیله دولت امریکا مداوم مورد استفاده قرار گرفت به خصوص توسط وزارت امور خارجه. این اصطلاح اغلب معادل اصطلاح ارتباطات عمومی استفاده می‌شد اما مرزهای گسترده‌تری از آن را دربر می‌گیرد (نیک‌آیین، 1388).

    در مطالعات دیپلماسی دخالت رسانه‌ها به عنوان جز مهمی در آمده است. بنابراین متغییرهای مؤثر در رسانه‌ها مورد توجه قرار گرفته و از مقایسه این متغیرها سه مدل استخراج شده است. دیپلماسی عمومی، دیپلماسی رسانه‌ای و دیپلماسی رسانه-کارگزار. می‌توان با توجه به شواهد نتیجه‌گیری کرد که مدل دیپلماسی عمومی در حال حاضر بر تبلیغات و تحرکات رسانه‌ای علیه ایران چیرگی دارد. با توجه به گستردگی که دیپلماسی عمومی در تعریف دارد به نظر می‌رسد این مدل گویاترین مدلی است که می‌توان این وضعیت را تبیین کند. دیپلماسی عمومی را می‌توان در سه روش خلاصه کرد: روش ابتدایی جنگ سرد، روش فراملیتی غیردولتی و روش روابط عمومی داخلی. در مدل دیپلماسی عمومی روشی که مورد استفاده علیه ایران قرار می‌گیرد، روش جنگ سرد است. در این روش به دنبال بی‌ثبات کردن نظام سیاسی کشورمان هستند و باید با شناخت روش اعمال آن که دستکاری در اطلاعات ورودی به مخاطبان ایرانی است، در برابر آن ایستادگی شایسته کرد و بدیل آن را به کار برد. معرفی منابع موثق و قابل اعتماد کسب خبر و تحلیل مخاطبان ایرانی را از اتکا به رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی مستغنی می‌کند و به این ترتیب در این دوران شکست دشمن نزدیک خواهد بود. با تغییر روش دیپلماسی عمومی از روش جنگ سرد به فراملیتی باید چاره جدید اندیشید (نیک‌آیین، 1387).

    آنها از رسانه‌ها برای رساندن اخبار دست‌چین شده و دستکاری شده استفاده می‌کنند تا نتیجه دلخواه را به دست آورند. باید توجه داشت که دیپلماسی عمومی با روش جنگ سرد به دنبال بی‌ثبات کردن حاکمیت کشور هدف است. در گذشته این روش علیه جهان اسلام بر ناتوانی اسلام در اداره امور تأکید داشت اما اکنون با تغییر برنامه‌های خود تلاش می‌کند تا بر عرصه غیریت‌های[2] موجود در فرهنگ و سیاست کشورمان برای ایجاد بی‌ثباتی بیشتر تأکید کند.

    در صورتی که بر اساس مدل‌های نظریه سیستمی بخواهیم طرحی شماتیک از این تأثیر ترسیم کنیم باید در نظر داشته باشیم که در طول دوران جنگ سرد دو نظام پردازشگر هم عرض و رقیب یعنی کمونیسم و کاپیتالیسم در رقابت با یکدیگر تلاش می‌کردند تا هر یک پردازشگر دیگری را از کار بیاندازد که در نهایت کاپیتالیسم با توجه به امکانات بالقوه خود موفق شد تا کمونیسم را ناتوان از برآوردن نیازهای انسان جدید جلوه دهد و آن را از عرصه خارج کند. در ادامه این فعالیت‌ها همین قصد سرمایه‌داری در رقابت با اسلام به بروز یازده سپتامبر انجامید و غرب در روش خود تجدیدنظر کرد.

    با توجه به اصالت خروجی برای غرب آنها اکنون از طریق رسانه‌های خود با تأثیر بر ورودی سیستم تلاش می‌کنند تا خروجی را آن را دستکاری کنند. به این ترتیب دیپلماسی عمومی به عنوان ابزار نظری غرب در تلاش است تا حداکثر امکانات ممکن را در این عرصه در اختیار غرب قرار دهد. با توجه به شناختی که از نظریه‌ها و توصیه‌های افراد مؤثری در این زمینه چون مارک لئونارد، نانسی اسنو، تیلور و جرجیان وجود دارد توصیه‌هایی برای کاهش اثرات برنامه‌های رسانه‌ای غرب علیه ایران می‌توان پیشنهاد کرد.

     

    راه‌های مقابله پیشنهادی

    دیپلماسی عمومی اغلب به عنوان جایگزینی برای تبلیغات مورد استفاده قرار می‌گیرد. در واقع دیپلماسی عمومی برای ساختن روابط است: فهم نیازهای کشورها، مردمشان و فرهنگ‌ها؛ به اشتراک گذاردن نقطه‌نظرات؛ اعتمادسازی و فهم متقابل. شاید درست‌ترین حرف در زمینه دیپلماسی کار با دشمن یا گفت‌وگو با حریف و رقیب باشد. زمانی که بر دیپلماسی با این کیفیت شرطی مانند عمومی را نیز بار می‌کنیم آن را به معنای جدی‌تری بر اساس تأثیرگذاری و ترغیب سمت و سو می‌دهیم و این همان جایی است که دیپلماسی در دنیای کنونی به تبلیغات پهلو می‌زند و اهمیت جدیدی می‌یابد. هماهنگی فعالیت‌های مختلف دستگاه‌های دیپلماسی و تبلیغاتی باید چنان باشد که دارای هم‌افزایی گردند و نه آنکه از قدرت یکدیگر بکاهند. فعالیت‌های چندجانبه البته مثمرثمر است اگر بر یکدیگر اثر هم‌افزایی داشته باشند. در این مسیر این هم‌افزایی از راه قبول اصولی می‌گذرد که شاید فهم منافع ملی قدم اول آن باشد. اما این روند دارای جوانبی است که توسط مارک لئونارد به دقت و در یک کتاب و یک مقاله به صورت مبسوط مورد توجه قرار گرفته است. در این زمینه ژوزف نای گفته است: «همان‌طوری که مارک لئونارد کارشناس بریتانیایی تصریح کرده است، آنهایی که با دیپلماسی عمومی به مثابه حُسن تعبیری برای تبلیغات برخورد می‌کنند از نکته مهمی غافل هستند. تبلیغات صرف فاقد اعتبار است و از این‌رو دیپلماسی عمومی نتیجه عکس می‌دهد. دیپلماسی عمومی نیز تنها روابط نیست. انتقال اطلاعات و ارائه تصویری مثبت بخشی از آن محسوب می‌شود، اما دیپلماسی عمومی روابط طولانی‌مدت را در بر می‌گیرد که یک محیط فعال برای سیاست‌های دولتی ایجاد می‌کند»(2004). برای برنامه‌ریزی‌های طولانی‌مدت توصیه‌های مهمی از سوی تأثیرگذاران در برنامه‌ریزی‌های رسانه‌ای و دیپلماتیک غرب مطرح شده و مورد توجه و بررسی صاحب‌نظران آنان نیز قرار گرفته است. این جوانب به صورت موردی اشاره و مورد بررسی قرار گرفته است.

    یک جنبه مهم از دیپلماسی عمومی مدیریت اخبار است. مدیریت اخبار همان مدیریت ارتباطات در زمینه موضوعات روز است، به عبارت دیگر، هم راستا نمودن دیپلماسی سنتی با چرخه اخبار. در یک سر این چرخه که کوتاه‌تر است، مدیریت اخبار دولت در قلب دیپلماسی عمومی دولتی قرار دارد و به رغم نا آشکار بودن زمینه‌هایی در این نوع فعالیت وجود دارد که در بلندمدت کمک شایانی به رابطه‌سازی می‌کنند. جهانی شدن پوشش خبری این کار را پیچیده‌تر می‌کند. تا کنون در این باره بحث شده است که احتمال موفقیت دولت‌ها در تلاش‌های کوتاه‌مدت خود در زمینه دیپلماسی عمومی از نوع سنتی در حال کاهش است و نیز برخی اصول و جهت‌گیری‌های کلی را باید در تلاش‌های آینده در نظر گرفت (لئونارد، 2002). به این ترتیب باید از زبان فارسی که این امکان ارتباطی مهم را در اختیار ما قرار می‌دهد در دیپلماسی عمومی نهایت استفاده را کرد. این همان ابزاری است که دیگران در حال حاضر از آن بهره می‌جویند.

    باید توجه داشت که زمان مخاطبان ایرانی برای توجه به برنامه‌های رسانه‌ای محدود است اما پژواک اخبار و برنامه‌ها در ارتباط روزمرة افراد بسیار پردامنه و مؤثر است. در صورتی که برنامه‌ریزی دقیقی صورت گیرد می‌توان زمان کمتری را برای استفاده از رسانه‌های خارجی باقی گذاشت. تولید اخبار روزانة موثق و جلب نظر مخاطبان منتقد یکی از اصولی‌ترین کارها برای کاهش تأثیرگذاری رسانه‌های خارجی است. مخاطبان موافق اگر چه مهم‌اند اما در شرایط فعلی اغنای مخاطبان منتقد دارای اهمیت ویژه‌ای است.

    دومین بُعد دیپلماسی عمومی، ارتباطات استراتژیک است. دولت‌ها در انتقال مواضع خود در زمینه موضوعات خاص ماهر نیستند، اما مقامات دولتی در مدیریت برداشت‌های عمومی از کشور خود بسیار ناکارآمدترند. یکی از دلایل ناکارآمدی این است که نهادهای مختلف مسئول به رسیدگی به سیاست، تجارت، توریسم، سرمایه‌گذاری و روابط فرهنگی بوده‌اند. در این راستا تمامی سازمان‌های دیپلماسی عمومی باید سهمی در کلیت پیام‌ها و حس همکاری در زمینه ترویج این پیام‌ها داشته باشند. ولی سهم هر کدام متفاوت خواهد بود که بر اساس تحلیلی روشن از منافع و مضرات ارتباط مشهود هر سازمان با ارائه پیام شکل گرفته است. موضوع دیپلماسی عمومی در نهایت ارائه سیاست‌هاست نه پیام‌ها و برای موفقیت در آن باید "طبق اصول عمل کرد" تا اینکه انتظار داشته باشیم دیپلماسی عمومی به راحتی به عنوان یک ضمیمه نتیجه‌بخش ظاهر شود. در حالی که پیام‌های پیوسته که زیربنای ارتباطات روزانه را تشکیل می‌دهد، به طور حتم ضروری است، در میان مدت، یک دیپلماسی عمومی و موفقیت‌آمیز، نیازمند آوردن اصول در عمل است و تنها در این صورت است که تلاش‌های کشور عامل جهت اثبات ادعاهای خود سودمند خواهد بود.

    ارتباط استراتژیک همچنین نیازمند همگرایی بسیار نزدیک‌تر سیاست و دیپلماسی عمومی است و در این راه انسجام عمل مهم‌ترین ابراز تعهد واقعی به ایده‌آل‌ها و تضمین بی‌اعتباری اتهامات دورویی و نفاق در سیاست کشور عامل است. این امر مستلزم ارزیابی دقیقی از پیامدهای برخی سیاست‌ها بر دیپلماسی عمومی در ابتدایی‌ترین مرحله ممکن است، چرا که پیامدهای دیپلماسی عمومی به احتمال زیاد درست به اندازه عواقب مستقیم خود سیاست اعمال شده، بر منافع کشور عامل تأثیر خواهد داشت. آنچه که در این بخش سعی شده است تا توسط نگارنده مطرح گردد این است که باید به دیپلماسی عمومی به عنوان یک ارتباط استراتژیک توجه داشت و آن را در طولانی‌مدت مورد توجه قرار داد، قرار نیست که دیپلماسی عمومی در زمان کوتاهی اثربخش باشد بلکه در طی یک فرآیند مستمر با برنامه‌ریزی دقیق و هدف‌گذاری می‌تواند مؤثر واقع شود (لئونارد، 2002).

    اگر قرار است رسانه‌های غربی برنامه‌ریزی طولانی‌مدتی برای برای فعالیت‌های خود در قبال ایران داشته باشند ما نیز باید این پروسه را به صورت استراتژیک و طولانی‌مدت مورد ارزیابی قرار دهیم. روش مقابله طولانی‌مدت از مسیر اعتمادسازی و جایگزینی رسانه‌های خود می‌گذرد. شاید بتوان به این ترتیب ایجاد رسانه‌های داخلی خصوصی در کنار صدا و سیما را مدنظر قرار داد تا با تولید برنامه‌های متنوع امکان ایجاد ارتباط استراتژیک میان مخاطب ایرانی و رسانه خارجی را به حداقل ممکن رساند.

    در حالی که اهداف دهه 90 به طور مرتب منجر به تلاش‌های شبه روابط عمومی می‌شدند، اما اولویت‌های جدید، با اینکه به طور حتم نیازمند انتقال پیام‌های استراتژیک بلندمدت‌تر هستند، عمدتاً بر اساس "روابط" بلندمدت بنا شده‌اند و ایجاد روابط محکم مستلزم گفت‌وگو است نه فقط انتقال پیام. لذا چنین گفت‌وگویی باید واقعی بوده و همین‌طور نیز به نظر برسد. دیپلماسی عمومی در اوایل قرن بیست‌ویکم باید بر اساس "تقابل" دریافته و ارائه شود، واژه‌ای که در توصیف ماهیت چنین روابطی مؤثر به نظر می‌رسد. این نوع دیپلماسی عمومی یا روابط فرهنگی، صادقانه و دارای ویژگی انتقاد از خود است. "فریاد زدن" میان‌فرهنگی همان‌طور که قسمت اعظم دیپلماسی عمومی کنونی ایالات متحده در خاورمیانه نشان می‌دهد، زیان‌بخش است. موفقیت مستلزم روابطی است که در آن ارتباط واقعی و دوجانبه صورت می‌گیرد و همچنین نیازمند اعتمادی است که از این نوع رابطه نشئت می‌گیرد و این به معنای فاصله گرفتن از تمرکز شدید بر مدیریت کوتاه‌مدت افکارعمومی است که توسط اخبار و وقایع افشاگرانه تحمیل می‌شود. حرکت به سمت یک استراتژی ایجاد اعتماد بلندمدت از طریق روابطی که در بلندمدت دائماً مدیریت شده و در جهت ارتقاء و پیشبرد نیازهای سیاسی کوتاه‌مدت و نه پاسخ به این نیازها می‌باشد، انجام می‌شود (لئونارد، 2005).

    ارتباط آشکار با دولت کمکی در جهت حفظ چنین رابطه‌ای نخواهد کرد. بنابراین سازمان‌های غیردولتی برای این امر بسیار مناسبند. این مسئله به این خاطر نیست که دولت کار اعتمادسازی نمی‌کند بلکه صرفاً به این دلیل است که تداوم بلندمدت این کار اساسی‌ترین کارکرد سیاست یا دولت نیست. در نتیجه سازمان‌هایی که به طور ویژه برای هدف بلندمدت‌تری طراحی شده‌اند، اغلب برای این نوع رابطه‌سازی مناسب‌ترند. اعتماد باید به طور کلی توسط کسانی که می‌خواهند شنیده شوند و آن هم قبل از آنکه با هر اطلاعاتی دیگری مورد شناسایی قرار گیرند به دست آید (لئونارد، 2002). تضادی که در دیپلماسی عمومی با آن روبه‌رو هستیم این است که نوع اعتمادی که باید انجام شود به لحاظ فرهنگی خنثی نیست؛ بلکه شکلی بسیار مشخص و مدرن از اعتماد است، اعتمادی که به دارندگان آن امکان عملکردی با اطمینان را در جهان می‌دهد، جهانی که بیشتر کسانی که به آنها اعتماد کرده‌اند را هرگز نمی‌بیند. جهانی شدن ارتباطات سیاست‌های جهانی را به روی میلیون‌ها تن از مردمی که چنین مفروضاتی را در ذهن ندارند، بازنموده است. به روی افرادی که از همه مهم‌تر اعمال خود را لزوماً براساس یک رابطه متقابل و گسترده مورد سنجش قرار نمی‌دهند. اگر بپذیریم که نکته کلیدی در این بحث اعتماد است، باید خاطر نشان ساخت که ایجاد اعتماد چهار اصل دارد: ضرورت درک متقابل؛ نیاز به شکل‌های غیردولتی ارتباطات؛ ضرورت صراحت در روابط قدرت؛ و نیاز به ایجاد اعتماد با شیوه‌های عملی با همکاری در انجام کارهای مشترک (لئونارد، 2005).

    به این ترتیب جنبه سومی که نظریه‌پردازان غربی برای دیپلماسی عمومی مؤثر در نظر دارند ارتباط‌سازی و اعتمادسازی است که باید از طریق فعالیت‌های منظم و افشاگرانه آن را خنثی کرد. مهم‌ترین جنبه انسان ایرانی میهن‌دوستی اوست که باید مدنظر برنامه‌ریزان این حوزه قرار گیرد و به صورت متعادل در مقابل هجمه دشمن از آن استفاده کرد. یافتن جنبه‌های وجود دیگر انسان ایرانی که اعتماد به غربی‌ها را به شدت کاهش می‌دهد روش مناسبی برای این حوزه است.

    البته باید به این نکته توجه داشت که اعمال دیپلماسی عمومی یک مسیر دوطرفه است. ابزاری است که اگرچه این امکان را دارد که علیه ما استفاده شود اما ما نیز می‌توانیم آن را به عنوان روشی برای حفظ و گسترش فرهنگ و زبانمان استفاده کنیم.

    جوزف دافی (2008) رئیس سابق آژانس اطلاعات ملی امریکا بوده است که بعدها به معاونت دیپلماسی عمومی تغییر نام و کارکرد داد. او در مقاله‌ای به نقد برنامه‌های دیپلماسی عمومی امریکا می‌پردازد و تلاش می‌کند تا در این مقاله اشتباهات سازمان مطبوعش را نشان دهد. او در این مقاله اشاره می‌کند که امریکا پس از جنگ سرد چنان سرمست پیروزی‌های خود بود که به بازنگری دقیق در برنامه‌های تبلیغاتی خود نپرداخت. او پیروزی بر ذهن‌ها و قلب‌ها را مهم‌ترین برنامه امریکا می‌بیند. در حقیقت او این برنامه را یکجانبه ارزیابی می‌کند و اشاره می‌کند که این برنامه بر این فرض اساسی بنا شده است که آنچه که امریکا ارائه می‌دهد جذاب است و فرض بر این است که اگر پیام ارزش‌های امریکایی به هر که برسد آنها را خواهد پذیرفت. او سپس با بررسی واقعه یازده سپتامبر به درستی نادرست بودن این فرض را نشان می‌دهد. او به جای این برنامه، روش گوش دادن را پیشنهاد می‌کند. به این ترتیب او اشاره می‌کند که باید که جاده دوطرفه میان برنامه‌های تبلیغی‌شان و مخاطبانشان به وجود بیاید. البته پیش از او نیز جرجیان (2003) به همین مفاهیم در مقاله‌ای تحلیلی که راجع دیپلماسی عمومی در میان اعراب و مسلمانان نگاشته بود اشاره کرده است. او می‌گوید: «دیپلماسی عمومی برجسته کردن و ارائه منافع ملی به وسیله اطلاع‌رسانی، درگیرسازی و تحت تأثیر قرار دادن مردم در سراسر جهان است. دیپلماسی عمومی کمک کرد تا غرب در جنگ دوم جهانی پیروز شود و این می‌تواند کمک شایانی برای جنگ علیه ترور باشد». او نیز به صورت آماری به ضعف برنامه‌های دیپلماسی عمومی امریکا در یکجانبه بودن آن تأکید می‌کند و اضافه می‌کند که مخاطبان اگر چه امریکایی بودن را می‌پسندند اما از سیاست‌های امریکا متنفرند.

    نقطه ضعف برنامه‌های رسانه‌ای امریکا هنوز هم همین نکته است که مورد اشاره دافی و جرجیان و بسیاری دیگر از نظریه‌پردازان این حوزه قرار گرفته است. ما نیز باید این وجه ضعف را تقویت کنیم و بر نقاط ضعف سیاست‌های امریکا تأکید کنیم. البته در اینجا باید یک نکته را از نظر دور نداریم، در صورتی که در برنامه‌های رسانه‌ای خود بیش از اندازه از یک کشور برنامه و خبر تهیه کنیم. حتی اگر قصدمان بر این باشد که ضعف‌های آن کشور را نشان دهیم با توجه بیش از اندازه آن کشور را در نگاه مردم خود مهم جلوه داده‌ایم. به طور مثال در صورتی که برنامه‌های رسانه‌ای ما در اخبار و تولیدات خود بیش از اندازه در مورد دانمارک برنامه و مطلب تهیه کنند و به نقد سیاست‌ها و برنامه‌ها و شخصیت‌های این کشور بپردازند، خود به خود در ضمیر ناخودآگاه انسان ایرانی، دانمارک در سیاست خارجی ایرانی دارای جایگاه و اهمیتی خاص خواهد شد که همین نقص غرض است. تولید برنامه و خبر علیه سیاست‌های امریکا باید بسیار ظریف و البته با کاهش حجم و حذف زواید صورت گیرد تا تأثیر بیشتر در مدت زمان کمتر حاصل شود.

    اسنو (2008) سه جنبه برای موفقیت‌آمیز بودن یک برنامه دیپلماسی عمومی را پیشنهاد می‌کند:

    ·        زمانی که فرهنگ و ایده‌ها با نُرم‌های جهانی هماهنگی داشته باشد؛

    ·        زمانی که کانال‌های ارتباطی متعددی برای تأثیرگذاری به وسیله رسانه‌های جهانی وجود داشته باشد؛

    ·        زمانی که اعتبار یک کشور از طریق رفتارهای داخلی و بین‌المللی‌اش افزایش یابد.

    او استدلال می‌کند که امریکا در اولین و دومین جنبه مشکلی ندارد اما سومین جنبه را به خوبی رعایت نمی‌کند. در نهایت باید بر هر سه زمینه موجود متمرکز شد و تأثیر هر یک را کاهش داد.

     

    نتیجه‌گیری

    انسان ایرانی تحت تعالیم الهی، انسانی چند بُعدی است و در او ودیعه‌های خداوند، خلاقیت و عقلانیت، به دلیل عدم دستکاری توسط بشر در جای خود مانده و مورد استفاده قرار می‌گیرند. سیاست‌گذاران حوزه‌های رسانه‌ای نیز باید با تحلیل عملکرد دشمن از ایجاد اعوجاج در این تعادل جلوگیری کنند. شاید مهم‌ترین روش مقابله با رسانه‌های خارجی این نکته مهم باشد.

    اما مهم‌ترین توصیه برای عبور از بحران فعلی رسیدن همه نخبگان و سیاست‌مداران به نقطه تعادل و استفاده از عقلانیت خود در برابر خلاقیت معترضان است. تشکیل سازمان‌ها و احزاب از طرف پوزیسیون و اپوزیسیون نکته‌ای است که می‌توان عقلانیت موجود را به شدت تقویت کند و اقدامات را پیش‌بینی‌پذیر و اثرات آن را به شدت مورد تأثیر قرار می‌دهد. در مجموع با شناخت مهم‌ترین روش‌های اعمال دستکاری‌های رسانه‌ای در کشور از طریق مقابله به مثل با آنها این امکان فراهم می‌شود تا تأثیرگذاری آن به حداقل ممکن برسد، هر چند که نتوان تأثیر آنها را به صفر رساند.

    از سوی  دیگر، رسانه‌های خارجی با ایجاد التهاب و هیجانات کاذب تلاش می‌کنند تا در یک مرحله به بحران دامن بزنند و پس از کاهش التهاب‌ها با عقلانیت ابزاری خود بیش از اندازه نظام را برای پاسخگویی به انتظارات عمومی ناتوان جلوه دهند. که توجه به هر دو جنبه این اقدامات در زمان خود باید صورت گیرد و با دقت با درکی از انسان ایرانی به وجود آمده است به نیازهای متفاوت آن پاسخ در خور و شایسته داده شود.

     

    منابع

    - ایمان، محمدتقی (1387)؛ ارزیابی پارادایمی انسان به عنوان عنصر اساسی در طراحی پارادایم الهی، فصلنامه حوزه دانشگاه، بهار، شماره 54.

    - داوری اردکانی، نگار (1386)؛ نمادهای هویت ایرانی و زبان فارسی؛ فصلنامه مطالعات ملی؛ سال هشتم شماره 2.

    - درویش، رضاداد (1384)؛ کتاب آمریکا (۶) (ویژه دیپلماسی عمومی در آمریکا)؛ تهران: مؤسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بین‌المللی ابرار معاصر.

    - شهدادی، احمد (1384)؛ زبان معیار: تعریف و نشانه؛ فصلنامه پژوهش و حوزه، شماره 23.

    - مسکوب، شاهرخ (1373)؛ هویت ایرانی و زبان فارسی؛ تهران: انتشارات باغ آیینه.

    - نیک‌آیین احسان‌اله (1387)؛ پیشنهاد یک مدل برای عملیات روانی امریکا علیه ایران؛ تهران: همایش عملیات روانی، اسفند ماه.

    - نیک‌آیین، احسان‌اله، (1388)؛ دیپلماسی عمومی، رویکردی نو به روابط بین الملل؛ فصلنامه سیاست خارجی شماره 2، تابستان.

    - ویکی‌پدیا، دیپلماسی عمومی.

     

    - Djerejian, Edward P.  (2003); Changing Minds, Winning Peace: A New Strategic Direction for U.S. Public Diplomacy in the Arab and Muslim world. Report submitted to the Committee on Appropriations, U.S. House of Representatives. Washington, D.C.: The Advisory Group on Public Diplomacy for the Arab and Muslim World, October 1

    - Duffy, Joseph (2008); How Globalization Became U.S. Public Diplomacy at the End of the Cold War, Handbook of Public Diplomacy, Routledge

    - Mark Leonard(2005); Andrew Small, and Martin Rose, British Public Diplomacy in the age of Schisms, The foreign Policy Centre,

    - Mark Leonard, (2002); Public Diplomacy, The foreign Policy Centre,

    - Nye, Joseph, (2004); Soft Power: The Means to Success in World Politics, PublicAffairs; 1 edition

    - Snow, Nancy (2008); Rethinking Public Diplomacy, Handbook of Public Diplomacy, Routledge

    [1] کارشناسی ارشد علوم سیاسی، نویسنده و مترجم

     

    [2] otherness



    مقاله | فرهنگی
    نام منبع: بانک جنگ نرم
    شماره مطلب: 297
    دفعات دیده شده: 527 | آخرین مشاهده: 4 روز پیش